خوابگردها و دستنوشته های پراکنده رضا مشتاق
آبان 1387
ش ی د س چ پ ج
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  
فراموش خانه
موضوع بندی

ژکانه ها


سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 4 آبان ماه سال 1387
پازل شصت و شیش

1...

یک روز اگر دود شوی

محو و نابود شوی

فردایِ روز بی تو بودن...

چگونه روزی خواهد بود؟!

2...

اصلن...، بگو ببینم

فردایِ دود شدن، محو شدن

بازهم فردایی می آید

روزی باقی می ماند

3...

بعدِ آتش گرفتنت، ستاره می ماند؟!

پشت دود ها، بازهم بهار می آید؟!

پیکرِ نحیف تب دارت، تا کجا ترانه می خواند؟!

با لب کدام معشوقه، عاشقانه نرد می بازد؟!

4...

گرچه مبنا همیشه صفر و یک بوده

مَبنی عمر، ضرب شصت دوران ها

ساخت و پاخت کثیف پنهانیست

بین پاندول ساعت و عمر آدم ها

5...

لاشه ها روی هم تلنبار است

چشم هایت همیشه تب دار است

زیر سیگاری لبالب از خاک است

خانه ها شکل کابوسِ عریان است

6...

مثل یک کابوس، بین فردا و پاندول ساعت

اشتراک یک لاشه از دیروز و امروز است

بین لب ها و سیگارت، آنچه نابود است

اولین عهد جاوید من و تو و سُلطان است

پنجشنبه 2 آبان ماه سال 1387
دنیای تو، دنیای من، دنیای او

 

یک روز گفته بودم هر انسانی را خدایی است و حالا بشنو که برای هر انسانی عالمی جداگانه متصور است، به تعداد انسان ها و به تعداد همه ی موجودات عالم و هستی وجود دارد.

دنیای من...، دنیای تو...، دنیای او و هر انسانی را عالم و دنیایی جدای از دیگر عوالم است.

بعضی از مواقع عوالم من و تو ...عالم من و او  و عالم تو و او و یا عالم او و او یکی میشود و یا عوالم انسان ها در بخش هایی یکی و یگانه میشود، و در نقاط و دوایری متصل می شود. و یا حتی این امکان وجود دارد که دوایر در یکدیگر ذوب و یگانه شود.

اما به هر حال به تعداد انسان ها دنیا وجود دارد و هر کدام در عالم خود سیر و زندگی میکنیم و نشو و نما می یابیم، و یاد میگیریم و یاد میدهیم.

امروز تصور نکن که میخواهم هستی و عالم خود را فرای دیگر دنیاها بنشانم و از بلندای غرور و برج عاج با تو سخن بگویم...

تنها گفته ی من این است که هر انسانی عالمی دارد و هر عالم خدای خاص خود و زندگی مستقل خود را دارد.

امروز کمی از کلیشه ها بیرون میزنیم و مستانه از عالم خود برایت میگویم.

دنیای من ...، دنیای رزم و بزم است . دنیایی پارادوکسیکال که من و تو گیج کننده اش میپنداریم و میگویی و میگویم که از ناممکنات است.

اما فراموش نکن که خدا...همان خدای همه ی عالم ها دنیا را از جمع اضداد آفرید...!!!

عالم عرصه ی رزم و بزم است  و هرگاه سربازان میدان را فراموش کنند و به جای پوتین جنگ صندل آسایش به پا کنند ...آنروز روز شکست و نابودی خواهد بود

خیلی خلاصه ...این دنیای من بود ... دنیا و عالم جنگ و جنگ و جنگ.

*             *            *

تو میتوانی تصورات خود از جنگ را تا آن حد کودکانه درک کنی و آن را با جنگ های کلاسیک مشابه تصور کنی.

تو میتوانی با نام جنگ به یاد دود باروت و خون لخته شده بیفتی و از عشق و از گل رز و از محبت ترانه سر دهی و من میتوانم با نام جنگ و رزم به یاد قلم و شب های سرد بدون خواب بیفتم. و به یاد روزهایی بیفتم که در حملات سهمگین غفلت و تن آسایی به بردگی و اسارت اردوگاه ابلیس رفت.

تو میتوانی دنیای خود را فانتزی و ضد جنگ ترسیم کنی و من مختارم که دنیای خود را مثل سنگ و ضد آسایش رسم کنم.

تو میتوانی با شنیدن نام پوتین روی ترش کنی و من میتوانم با دیدن صندل فریاد اعتراض سر دهم و بگویم دنیا جای عیش و آرامش نیست.

تو  و من و  او  و ما و همه و همه مختار و آزادند که دنیای خود را به هر شکل و رنگ که دوست میدارند ترسیم کنند.

سهم تو و او و آن ها هر چه هست...فعلن با آن ها کاری نداریم..

اما دنیای من و همه ی زندگی وعالم من یک جفت پوتین نظامی خواهد بود که هیچ گاه ...هیچ گاه ...حتی زمان خواب اجازه ی از پا بیرون آوردنشان را نخواهم داشت.

تو میتوانی این ها را افکار و رویه کمونیستی ...سورآلیستی و یا هر گوهیسم که میل داری نام گذاری کنی.

بیم از اوست

همه امید به اوست

 

برداشتی آزاد از کتاب "ما در کدام جهان زندگی میکنیم" نوشته ی عبدالکریم سروش 

دوشنبه 29 مهر ماه سال 1387
ما دوتا مثل کلاغیم!!!

چندتا نقطه...

قصه ی هر شبو روزه

یعنی یک عمر گذشته

زندگی تموم شد اما

کلاغه به آشیونه

چرا هرگز نرسیده

نمیتونه که بمونه

یکم از شادی بخونه

نِکبته قصه کلاغه

اما کفترا عزیزن

رفیق گنبد شاهَن

چرا هیچکس نمیدونه

که دل کلاغ کبابه

چرا هیچ وقت منو ماها

واسشون دونه نداریم

چرا دنیا همیشه اینجوری بوده

خط و خط کشی زیاده

سفیدا شاه و امیرن

سیاها مفلسو بدبخت

برو هرگوشه ی دنیا

یه نگاه کن به خیابون

میون شهر فرنگی

  

یا که در قلب مساجد

بعضیا بالای منبر

یه سری نوکرو دربون

چندتایی اسقف اعظم

بقیه میرزا نویسن

مذهبا رنگ و وارنگن

چندتا نقطه...

یعنی کلی آرزوی مرده

دختری عمرشو باخته

اون یکی کلیه هاشو

چوب حراجی زد و رفت

بعضیا دیدنو گفتن

وای...ی، متاسفم گلم، عزیزم

طفلکی آدم خوب بود

چرا پوست ما کلفته

روی کرگدن سفیده

چندتا نقطه...

یعنی نیرنگ، کلاه،دروغ مطلق

یعنی شرعن و شارع

حُجَجِ حُجره ی دنیا

میگه روزه نگرفتی

یا که هیچ نماز نخوندی

 

به درک که تو نخوندی

یه پولی بده به آخوند

اون برات نماز میخونه

و به جات روزه میگیره

 

اگه یک عمر پدر سوختگی کردی

به جای مسجد و کعبه

رو مسیر رندی بودی

وسط حجره، نزولِ هلوپی خوردی

هیچ خیالو مشکلی نیست

خمس خود،بده به آخوند

رو سر دزدا میتونه

کلاه شرعی بزاره

همه زندگیت حلاله

اینو آیة الله گفته

یه شبی موقع انزال

زیر گوش صغری گفته

صغری جون صیغه ی ملاست

زن هفتمین اوستاست

صغری بد مستو ملنگه

زیر پای دنیا مرده

نه کسی خورده نه برده

نه کسی نعششو دیده

نه کسی میخواد بدونه...

صغری جون چه جوری مرده

به جون تموم مردا...

نه...، ببخشید، اینو اشتباهی گفتم

آخه مرد دیگه کجا بود؟!

الانه یه عمره مردا

همشون غلاف کردن

دیوسا، نوکر سینه های لختن

نشئه از کراک و بنگن

چندتا نقطه...

مخمون بدجوری هنگه

آخدا، اینا چی هستش

چرا دنیا پر ظلمه

قصه آخر میرسه

اما کلاغ به آشیونه

نرسیده ، نمیتونه که بمونه

که بدونه چندتا نقطه...

 

یعنی یک هزار نگفته

کلاغه سیاهو نکبت

صدای پر غم و دردش

چهره ی سیاه و زشتش

از اون بالا، نوک کاجای حیاطا

غیر غم چیزی ندیده، نمی بینه

نمیتونه الکی مثل اُلاغا

چَه چَه... مستونه بخونه

واسه ی اون گل قرمز

کاسه لیس، عشقی بمونه

گُلا سُستن، همشون رنگ و وارنگن

دو قرون قیمتشونه، همونم خیلی زیاده

باغبون سال به دوازده

زمستون، وسط ظهر تابستون

 

جون میکنه،عرق میریزه

آب و دونه از زمینه

این همه به پاش میریزن

که بشه نوگل گلدون

 

گل پر فیس و افاده

عاقبت زرتی میریزه

یار پر عشوه و غمزه

کلاغه میگه نخواستیم

عطر هر گند و کثافت

به همه گل ها می ارزه

چندتا نقطه...

قصه ی حضرت نوح شد!

کفترا به سبک کفتار، خنجر نارو به دستا

خوشگلای بی مروت بی صداقت

روز اول، موقعه ی شروع دنیا

با سراب برگ زیتون و هدف کردن نیرنگ

کمر همتو بستن، زهر مکر به شیشه کردن

کلاغو در به در قصه ها کردن

چندتا نقطه...

یعنی هیچی نبوده

 

بین چشمای من و تو

بین دستای ما دوتا

چندتا نقطه...

یعنی این چندتا نوشته

همشون قصه بوده

کشک بوده، پشم بوده

 

یه سری حرف های یامفت

با تیریپ مستی بوده

چندتا نقطه ...

یعنی حرفو خط بزن

 

اسم عشقو گِل بگیر

دفتر زندگیمو آتیش بزن

رو دل زخمی ما

شبو روز نمک بزن 

... 

سه شنبه 16 مهر ماه سال 1387
تاوان

 

هرچه گفتم دروغ بود

و هر دروغی که گفتم تاوانی داشت

این روزها یکی یکی و به ترتیب حساب پس میدهم.

باید همیشه به حساب ها رسیدگی کرد

و من به اعمال خود نظارت و حسابی نداشتم

خیلی راحت سخنرانی میکردم، به خوبی ها دعوت میکردم و خود را انسانی موجه و خوب جلوه میدادم و ...

همه و همه رذالت، پستی و مکرهای مکیاول گونه ی من بود.

دروغ، بدی و پلشتی ها طوفان سیاهی شده و هر روز بند بند زندگیم را ویران تر میکند

زبان، دست، پا و از همه مهتر ذهن من به حالت بیمار گونه ایی دیگران را بیرون از این فضای مجازی آزار داد...، دل های بسیاری شکست و جان های بسیاری بیمار و فرتوت شد.

خانه ایی ویران شد، زنی در آستانه ی فاحشگی قرار گرفت، بکارتی دریده شد، اموال مرده ایی به سرقت و تاراج رفت، آبروی انسانی بر باد رفت، نمازهای بسیاری قربة ابلیس خوانده شد، برای ریا، برای فتح و...و...و....، دفتر و نامه ی اعمال من به طرز فاجعه ناکی خط خطی و آلوده است.

من...، این انسان به اصطلاح ناشناس و اما واقعی.

من...، این انسان به اصطلاح انسان و نیکو خصال و اما ضد همه ی خوبی ها...

من...، این شاعر نیکو قلم و اما کریه نویس بر روی دل ها...  

در دنیای بیرون از وب، یکی از فاسدترین و پلیدترین انسان های روی زمینم...  

1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 >>








...نه سفید هستم و نه سیاه

من،...دروغگوترین و خیانت کارترین انسان هستم.

یکی از انسان ها، یکی از همین ها که هر روز بی خیال و یا چشم چران و یا با کلی خیالات پوچ و یا سوت زنان در حالی که تکه ایی آدامس PKدر دهان دارد، از کنار دست شما عبور می کند.

تا حالا در خیابان به آدم ها نگاه کرده ایی...؟!
خب...من یکی از همان ها هستم!

من نیز مثل تو عابر خیابان های همین شهر هستم، دو کوچه بالاتر و یا پایین تر.
اصلن شاید من همان تو باشم!

دروغگوترین هستم، اما همیشه...حتی موقع سرودن دروغ ها در گوش ضمیر خود و شما همچنان صادق و رو راست هستم.

عاشق ترین و پر احساس ترین انسان روی زمین چه کسی هست؟!...
نیازی به جستجو نیست ....اینجا عاشق ترین و شارلاتان ترین انسان عصر حاظر برای شما از مغشوش های  ذهن پراکنده اش می نویسد.

من...عاشق ترین، بی احساس ترین، پست فطرت ترین، مهربان ترین، دروغگوترین،صادق ترین،لکاته ترین،بی ریا ترین ، و صد چهره ترین انسانم.

ما همه این رنگی، این شکلی و این تیپی هستیم.
همه و همه ترکیبی از خوب ها و بدها هستیم...ما همه سطل رنگی هستیم از آمیزش رنگ سیاه و سفید.

تنها فرق من و تو در این است که رنگ سیرت بعضی از ما سفیدی بیشتری دارد و سطل سیرت بعضی ها کمی سیاهی بیشتری دارد.

ما همگی فرزندان حرام زاده، ناخلف و خطاکار حضرت آدم هستیم...و مکلف هستیم به انسان بودن...
باید داغ گناه حضرت قابیل را از چهره بزداییم ...وظیفه ی ما انسان بودن و انسانی زیستن است.

و تو...، دوست مهربانم. آیا برای انسان ها وظیفه ایی دیگر قائل هستی؟!!

سجل احوال...
موسیقی زمینه

#FFFFFF